شهید ابراهیم صیادی


زندگی نامه شهید

گوش به فرمان رهبر بود
او می گفت: بعضی از سبک های زندگی مارا غرب به ما تحمیل کرده و تجمل گرایی باعث می شود انسان بیشتر دلبسته دنیا شود. اهل ورزش کردن بود و از اینکه اضافه وزن داشته باشد بدش می آمد. اگر در خانه بود، ورزش هایی مثل (درازنشست، طناب زدن و…) را انجام می داد. او ورزش کردن را به خانواده نیز توصیه می کرد، کوهنوردی یکی از ورزش هـای مـورد عـلاقه اش بود و اغلب با دوچـرخـه به محل کـارش می رفت. (از خیابان کارگرتا محل کارش راوند) به جسم خود بها می داد. او می خواست بدنی ورزیده داشته باشد تا همیشه آماده در صحنه باشد. بدنی آماده و قوی داشت. او همیشه آماده اذن رهبر برای جهاد بود. چه ناجوانمردانه اورا به شهادت رساندند. من مطمئن هستم اگر شهید صیادی با گروهک های تروریستی درگیر می شد حتما پیروز می شد و همه را به هلاکت می رساند.

حیا و عفت داشت
بیشتــر مواقع بعـد از نمــاز صبـح نمی خوابید و قرآن، زیارت عاشورا و دعای عهد از برنامه هایش بود .به اهل بیت ارادت ویژه داشت اگر کـارگـری بـرایش کـارمی کرد مزد او را به مـوقع پرداخت می کرد و می گفت دوست ندارم طلبکار داشته باشم. اهل حساب و کتاب و اهل قرض دادن به دیگران بود.
درکارخیرکوتاهی نمی کرد. هرموقع مسافری را جابجا می کرد از او مزد نمی گرفت و می گفت: این کار را که می کنم خدا هم مرا در شرایط سخت (جاده) نگه دار است. حیا و عفت داشت و از بی حجابی و یا بـدحجـابی متنفر بود. اگر می خواستند مراسم جشنی را در منزل ما بگیرند با شرط اینکه موسیقی نباشد قبول می کرد.همیشه از نظم صحبت می کرد از سلیقه او راضی بودم الان هم که لوازم منزل را نگاه میکنم همه خاطرات زنده می شود، به نظم و ترتیب توجه داشت .

بارفتنش همه را گریان کرد
وقتی متوجه می شودبا سرعت به پایین کوه می آید و با موتور به روستا می آید، بعد به آمبولانس زنگ می زنند از آنجا اورا به بهشتی می رسانند. دکترها با گرفتن آزمایش و تزریق ضـدزهـر به بدنش بعد از ۴روز او را مـداوا می کنند ولی آن ها گفته بودند خیلی خدایش به او رحم کرده که توانسته از این حادثه جانی سالم داشتــه بـاشـد. خدا می خواسته مردی از مردان خدا با این حادثه جان ندهد. او می خواسته مردان خدایی با شهادتشان الگوپذیرتر باشند. با سربازان و بسیجیان خود به گونه ای برخورد می کرد که هم مانند دوست بود و هم مانند یک فرمانده جدی . آنها از شهادت ابراهیم هم خوشحال بودند هم غمگین. خوشحال به دلیل شهادت او و غمگین به خاطر از دست دادن چنین فرمانده ای. وقتی که پیکر مطهر شهید را به حسینیه ناحیه مقاومت آورده بودند چه جوان هایی با صدای بلند فرمانده خود را صدا می زدند و اشک می ریختند. ابراهیم با به دنیا آمدنش لبخند را به همه بخشید و با رفتنش همه را گریان کرد که این از ویژگی مومنان است.

شهید ابراهیم صیادی نشلجی، بزرگ مرد زندگی من، بزرگترین خصوصیات اخلاقی اش صداقتش بود، از بخل و کینه به دور بود، مردم دار بود و هـروقـت کسـی کمکی می خــواسـت پیش قـدم می شد، اگر گاهی نسبت به کسی دلگیر می شد خودش زودتر ناراحت می شد که چرا من باید دلگیر شوم و می گفت دنیا ارزش ناراحتی و قهر و کینه را ندارد بنابراین هیچ گاه با دیگران قهر نبود.اهل هدیه دادن بود و به مناسبت های گوناگون برای خانواده هدیه می گرفت. او از اینکه بعضی ها دور هم می نشینند و پشت سر دیگران صحبت می کنند ناراحت می شد و از گوش دادن به صحبت های آن ها امتناع می کرد. پیرو خط ولایت فقیه بود و همیشه برای رهبر غصه دار بود و می گفت: آقا تنهایی باید این مملکت را بسـازد. سـاده زیست بود و همیشه سادگی را می پسندید و از تجمل گرایی به دور بود.

مهربانی و لطافت روح
صله رحم را انجام می داد. او به اقوام ســر می زد و از احــوال آن ها جویا می شد. شارژ مـاهیــانه می گــرفـت و در شب های زمستــان کـه مــا می توانستیم به روستا برویم او با تلفن جویای احوال اقوام بود.
شهید بزرگ ابراهیم آن ها را خیلی دوست داشت و برای تربیت دینی آن ها تلاش می کرد. دخترش را از آقا امام حسین (ع) و آقا امام رضا(ع) خواسته بود و نذر کرده بود که فاطمه نام داشته باشد. او هر موقع که وقت داشت با پسرهایش به سینما یا استـخـر شنا می رفت. خانواده را به کویرنوردی می برد، با خانواده به سفر می رفت. او کنار خـانـواده اش احساس آرامش می کرد. خانواده نیز کنار او در آرامش و راضی بودند.از خدا می خواهیم همیشه این آرامش را به خانواده مان ارزانی بدارد و روح شهید عزیزمان را در کنار ما نگه دارد.

وظیفه شناسی و جدیت درکارها
با جدیت کاری را که به او داده می شد را انجام می داد. من خودم شاهد بودم مواقعی را که قرار بود میدان تیر برگزار کنندچقدر حرص می زد و در خانه هم کارهایی که مربوط به برنـامـه اش بود را انجام می داد و من می فهمیدم که اخر هفته قرار است برنامه میدان تیر داشته باشند. در هرکاری این گونه بود تا ان کار به نحو احسنت انجام گیرد.

همســرداری
اگر من (خانومش) گاهی شکایتی می کردم، او باصبر و حوصله مرا متقاعد می کرد و تا من از زندگی راضی نبودم او ناراحتی خود را داشت. من همیشه از صبر او ممنون بودم و هیچگاه کمبودی در زندگی حس نــکــردم و الان از او می خواهم تا مرا ببخشد که گاهی با بی خردی اورا آزرده خاطر کردم.او مرا بسیار دوست می داشت و مرا همیشه به صبر کردن توصیه می کرد و از خدایش می خواهم تا این صبر را به ما عطا کند. دوستی اش نسبت به مــا دو چنـــدان می شـــود وقتــی که همه می گویند.
همسر شهید بودن افتخاری است که قسمت هرکس نمی شود. بعضی وقت ها بی مناسبت نیز هدیه می گرفت و از هر سفری که برمیگشت دست پر می آمد. کم حرف بود و بیشتر مواقع در خانه بود، سر صحبت را ما باز میکردیم، دورهم بودن را دوست می داشت، دوست داشت با خانواده اش باشد و در مواقع فراغت آن ها را به گردش و تفریح می برد.در کارش خلوص نیت داشت.


گالری تصاویر


وصیت نامه شهید

پدر ومادر عزیزم
پدر ومادر عزیزم مرا حلال کنید که نتواستم آنطور که لایق احترام و کمک هستید به شما کمک کنم و از خداوند متعال میخواهم که مرا ببخشد و اگر از من قصور و کوتاهی دیدید عاجزانه از شما میخواهم که حلالم کنید و درحقم دعا کنید که دعای پدرو مادر برای فرزند خیلی گیرا می باشد.
برادران و خواهر عزیزم
برادران و خواهر عزیزم اگر در طول دوران زندگی ام حرفی یا حرکتی کرده ام که باعث شده تا شمارا آزرده کنم مرا ببخشید وحلالم کنید شما درحق من خیلی خوبی کرده اید و از شما میخواهم در نبود خودم به خانواده ام نیز خوبی کنید ونگذارید همسروفرزندانم کمبود مرا احساس کنند.
همسر عزیزم.
همسرعزیزم که خیلی خیلی برای من زحمت کشیدی و من نیز خیلی تورا آزرده خاطر کردم ان شاءالله که مرا ببخشیدمن تورا امین و قیم خود قرارمیدهم و میدانم که باصداقت وعدالت مواردی که از شما خواسته ام انجام میدهی،در طول این سالها که باهم بوده ایم به جز زحمت وناراحتی چیزی برای شما نداشته ام و اکثر سختی ها و مشکلات روی دوش شما بود ان شاءالله که خانم بی بی فاطمه الزهرا از شما راضی باشد وخداوند ثوابش را به شما بدهد.شما را به صبر واستقامت در برابر مشکلات نصیحت میکنم از شما میخواهم که درتربیت فرزندانمان هرچه میتوانی توان بگذاری که سربازان خوبی برای رهبر عزیزمان و کشورمان باشندو ادامه دهنده ی راه شهدا باشند ان شاءالله.از یک سوم اموالی که میتوانم در آن تصرف داشته باشم برای کمک به نیـازمندان
هزینه های خرج کفن و دفن،کمک به هیئت و مدارس و امور خیریه و خواندن نماز و قرآن و گرفتن روزه برایم استفاده کن و همیشه درنمازهایت مرا دعا کن و از خداوند متعال (مخصوصا درنمازشبت)طلب مغفرت کن.اگرقسمتت شد و توانستی حتما سالی یکبار به کربلا وزیارت امام حسین علیه السلام برو و مرا درآنجا از دعای خود محروم نساز از تمامی خویشاوندان و اقوام برایم حلالیت بطلب که شاید درمجالسی حرفی زده باشم که باعث ناراحتی آنها شده ومن خبرندارم و اگر قرض و دینی به گردنم بود و متوجه آن شدی آن رابرایم پرداخت کن که امیدم بعد از خداوند متعال به شماست که دینی به گردنم نباشد وشما آن راپرداخت کنی.به پدرومادرت وپدرمادر من بیش ازپیش احترام بگذار و میدانم که خیلی آن هارا دوست داری ولی پدرومادر خیلی کارها دستشان است و دعایی که درحق فرزند می کنند قطعا اثر دارد وآنهارا هیچوقت فراموش نکن وبازهم شمارا به صبر،صبر،صبر سفارش میکنم.


فرزندان عزیزم.
صادق جان وامیرضا جان از شما میخواهم که قرآن را فرابگیرید و رابطه ی خودرا با قرآن و نماز ومسجد قطع نکنید و فرزندان خوبی برای مادرتان باشید و ان شاءالله سربازان خوبی برای رهبرعزیزمان و کشورمان باشید درس هایتان را بخوانبد تابرای کشور مفید باشید وباعث افتخار برای کشور و خانواده باشید واخلاق را درتمام کارها سرلوحه ی کارقرار دهید.ان شاءالله درتمام مراحل زندگی موفق وموید باشید.
همکاران عزیزم.
اگر درطول سال هایی که باهم بودیم،حرکت یا حرفی را که نباید به زبان می آورده ام و زده ام که باعث نگرانی شما شده مرا حلال کنید.و فرماندهان عزیزم از سال۱۳۷۹تاکنون اگر کوتاهی در امر شما کرده ام و کارم را درست انجام نداده ام مرا ببخشید از خداوند متعال برایم طلب آمرزش و مغفرت کنید. فرمانده ی عـزیـزم درطول این سالها درکـارم کوتـاهـی هایی از من سرزده که از شما میخـواهـم مدت ۳۰روز(یک ماه) از
مرخصی هایم را برای این کوتاهی ها پاک کنید.

عروج : ۹۷/۱۱/۲۴

معراج : جاده خاش / زاهدان

مزار : گلزار شهدای روستای نشلج

دیدگاه

پست الکترونیکی منتشر نخواهد شد. زمینه مورد نیاز *

*